ملا حسین خالدی

مقدمه مترجم جزیره قشم در اعصار مختلف تاریخ جزئی از مناطق فارس جنوبی بوده و با توجه به تحولات سیاسی هر دوره به‌صورت مستقیم توسط حکومت مرکزی یا فرمانفرمایی فارس اداره می‌شد. با آزادسازی قشم و هرمز توسط امام قلی خان و خاتمه حکمرانی ملوک هرمز، سرزمین‌های تحت سیطره آنان در جنوب خلیج‌فارس به‌تدریج توسط […]

اشتراک گذاری
11 آبان 1402
308 بازدید
کد مطلب : 343

مقدمه مترجم

جزیره قشم در اعصار مختلف تاریخ جزئی از مناطق فارس جنوبی بوده و با توجه به تحولات سیاسی هر دوره به‌صورت مستقیم توسط حکومت مرکزی یا فرمانفرمایی فارس اداره می‌شد. با آزادسازی قشم و هرمز توسط امام قلی خان و خاتمه حکمرانی ملوک هرمز، سرزمین‌های تحت سیطره آنان در جنوب خلیج‌فارس به‌تدریج توسط اعراب تصرف و سرزمین‌های شمالی نیز به‌صورت اجاره در اختیار تیره‌های مختلف عربی قرار گرفت. جزیره‌های قشم و هرمز، جرونات و میناب در شمال تنگه هرمز ازجمله مناطقی بود که از دوره افشاریه توسط خاندان بنی معین اجاره و اداره می‌شد اما باقدرت گرفتن خاندان بوسعیدی و قواسم در جنوب تنگه هرمز این سرزمین‌ها نیز مورد تعرض اباضی های عمان یا اتحادیه قواسم قرار می‌گرفت. ملا حسین خالدی یکی از افرادی است که نام او در وقایع پس از مرگ شیخ عبدالله معینی در منابع تاریخی ذکرشده است و در این پژوهش به چرایی و چگونگی نقش‌آفرینی وی در ارتباط با اقدامات قواسم، انگلیس، عمان و خاندان بنی معین پرداخته‌شده است.

پیشگفتار

ده‌ها جزیره کوچک و بزرگ در آب‌های خلیج‌فارس گسترده شده‌اند و برخی از آن‌ها، به دلیل موقعیت استراتژیک خود در خطوط تجاری دریایی، ثروت طبیعی، حاصلخیزی سرزمینشان و فراوانی چشمه‌های آبی شهرت دارند و در طول اعصار مختلف تاریخ به ما ثابت کرده است که اعراب ساکنان این جزایر بوده‌اند؛ چه این جزایر نزدیک به ساحل عربی یا ساحل ایرانی باشد. از شناخته شده ترین این جزایر تاریخی می توان از جزیره «اوال» که اکنون به نام جزیره بحرین نزدیک به ساحل عربی واقع‌شده است و جزیره «قیس» منسوب به قبیله عرب قیس بن عمیره نزدیک به ساحل پارس و جزیره «قشم» (جشم هم‌تلفظ می‌شود ) در نزدیکی تنگه هرمز واقع‌شده نام برد که در این تحقیق موردبررسی قرار می‌گیرد. بی‌شک جزیره قشم بزرگ‌ترین جزیره خلیج‌فارس است که مساحت آن تقریباً دو برابر جزیره بحرین است که نزد اعراب به دلیل شکل دراز آن به «جزیره طویله» معروف است. این جزیره در نزدیکی سواحل ایران، در کرانه شرقی روبروی رأس الخیمه و شارجه واقع‌شده و به‌طور طولی تقریباً از مرزهای بندرلنگه تا بندرعباس امتداد دارد که توسط کانالی به عرض ۱-۱۵ مایل از سرزمین اصلی جدا می‌شود. این کانال برای ملوانان بریتانیایی به نام تنگه کلارنس شناخته می شود.

 

در ۱۵۰ سال پیش جمعیت جزیره قشم حدود ۱۳۵۰۰ نفر تخمین زده می‌شد که بیشتر آن‌ها از عرب‌های قبایل سواحل عمان (امارات کنونی) و ایرانی‌ها بودند. در آن دوره قبیله عرب بنی معین بر این جزیره حکومت می‌کرد. شیخ عبدالله المطوع در نسخه خطی خود[۱] ذکر می‌کند که طایفه بنی معین از تیره بخاریبان بودند که اکنون به نام «آل نعیمی» معروف هستند ؛ که از (التنعیم) مکانی در بالای مکه مکرمه، به عمان آمدند، ازاین‌رو به آن‌ها نعیمیون می‌گفتند که در سرزمین‌های امارات، بحرین و قطر پراکنده‌شده‌اند و المطوع در مورد نسب آنان می‌گوید:

«و می‌گفتیم و هنوز هم می‌گوییم که او از یکی از دو قبیله انصار یعنی اوس و خزرج است و هر دو از فرزندان حارثه بن ثعلبه هستند و نسب آن‌ها به عمر و بقایا و نسب بالاتر آن‌ها به الغوث بن نبت بن مالک بن زید و سپس به کهلان بن سبا منتهی می‌شود».[۲]

به نظر می‌رسد قبیله بنی معین، حاکمان جزیره قشم و نخیلو و طایفه آل حرم، حاکمان نابند و عسلویه قبل از مهاجرت به ساحل ایران، از حجازی‌های دارای تاریخ و نسبی واحد بودند که در عمان سکونت داشتند. لوریمر تعداد افراد قبیله بنی معین در جزیره قشم را حدود ۱۰۰ نفر ذکر می‌کند[۳] و منابع تاریخی به ما ثابت می‌کند که قبیله بنی معین با تعدادی از افراد قبیله بنی خالد که با آن‌ها هم‌پیمان شده و با آن‌ها ازدواج‌کرده بودند درهم‌آمیخته شده بودند و لوریمر در تأیید این مطلب می‌گوید:

«شیخ صالح که با ناوگان به سواحل ایران لشکرکشی کرد و در آنجا در میان اعراب بنی خالد اقامت گزید و حتی با زنی از این قبیله ازدواج کرد که به خشونت و درندگی معروف است».[۴]

این قبایل عبارت بودند از: بنی معین، بنی نعیم، بنی قتب، بنی خالد، آل علی، المرازیق، بنی بشر، بنی حماد و بسیاری از قبایل دیگر که در این منطقه گسترش یافتند و از زمانی که به اتحاد قواسم پیوستند امورشان شدت و نامشان اوج گرفت. ملا حسین خالدی از سران قواسم و از برجسته‌ترین سران عرب در منطقه حوزه خلیج‌فارس، در آغاز قرن سیزدهم هجری بود.

لوریمر در مورد ارتباط ملا حسین خالدی با قواسم می‌گوید:

«ملا حسین که به سلطان بن صقر(رهبر قبیله قاسمی دزدان دریایی در ساحل عربی) کمک کرد تا از بندرعباس خارج شود، پسرعمو و پدر همسر او و کشتی‌های ملا حسین با دزدی دریایی کشتی‌های قواسم مرتبط بود»[۵].

ملا حسین در جزیره قشم به دنیا آمد و بزرگ شد. خانواده او (آل منصور) با طایفه قواسم، اولین متحدان کشور عربستان سعودی از طریق ازدواج مرتبط بودند. او بسیار تحت تأثیر ایدئولوژی وهابی (سلفی) آن‌ها قرارگرفته و کشتی مجاهدین علیه انگلیسی‌ها را در خلیج‌فارس رهبری می‌کرد و توانست بیشتر بندرهای تنگه هرمز مانند بندرعباس و میناب را تحت کنترل خود درآورد تا اینکه ملا حسین به یکی از سران معروف وهابی در منطقه تنگه هرمز تبدیل شد. با توجه به ابهامات و رازهایی که پیرامون ماجرای این شخصیت وجود دارد، در این مقاله سعی می‌کنیم برخی از رازهای این شخصیت تأثیرگذار را افشا کنیم تا ببینید ملا حسین خالدی کیست و داستانش چیست؟

نسب و خانواده:

ملا حسین؛ او امیرحسین بن محمد بن منصور خالدی است[۶] و قبیله بنی خالد، به صحابی خالد بن ولید مخزومی قرشی منسوب است[۷] بر اساس توصیف مورخ انگلیسی «لوریمر»، ساکنان جزیره قشم[۸] اصالتاً از مهاجران سواحل عمان متصالح (امارات متحده عربی کنونی) هستند و این نشان می‌دهد که خانواده وی احتمالاً از شاخه جبور از قبیله بنی خالد هستند که قبل از فروپاشی دولت خود در حدود سال ۹۳۰ هجری قمری با ورود مهاجمان پرتغالی به خلیج، بر این سواحل و جزایر حکومت می‌کردند. شیخ خالدی در منابع انگلیسی، به ملا حسین و گاهی ملا حسین معینی یا قاسمی معروف است و این اختلاف ناشی از ارتباط شدید او با این اعراب و ازدواج امیران آن‌هاست و شعری از شیخ محمد بن عامرالمعاولی (شاعر عمانی) که در آن به برخی از قبایل این منطقه اشاره می‌کند، ازجمله:

بلنجه مع أرجائها زلزلتهم

ریاح المنایا قبل أن یأتی المسا

أتتهم جیوش البوسعیدی إمامنا

حمى الدور والولدان والمال والنسا

وما قصرت آل القواسم عندنا

و آل معین کلهم بذلوا النفسا

وکل عمانی کریم تحرکت

مرؤته للحرب قد عقدوا الخمسا

کذلک بنو حماد لا ننسى فعلهم

إذا ما إلتقى الصفان کانوا لنا أنسا

وآل علی هم أولوا النجده التی

بها رکسوا أعداء حرب الهدى رکسا

کذلک والسودان صالوا بعزمه

تفل المواضی قلبها فی اللقا أقسى

ولا تحتقر أهل الشمال جمیعهم

بجملتهم قد یملأ اللوح والطرسا

لقد شاه وجه الشاه إذ خان خانه

تکلف أمرا لا یطاق فأتعسا

لعمرک أن البغی یزری بأهله

ویبقى على أهلیه عرضا مدنسا

فنحن عفونا عنهم بعد أسرهم

لشیمتنا صفحا جمیلا عن الأسا

وفی عام سبع مع ثمانین کون ذا

وألف وعشر الألف ذکر ولا تنسى

ظهور ملا حسین و به دست گرفتن قدرت

شیخ رشید بن مطر القاسمی در حدود سال (۱۱۳۰ هجری قمری)؛ در سال‌های هرج و مرج که پس از سقوط دولت صفوی در منطقه خلیج‌فارس به وجود آمده بود، حاکم جزیره قشم بود؛ اما قواسم در حدود سال ۱۷۶۵ میلادی توسط شیخ عبدالله بن محمد معینی، در زمان قدرت گرفتن کریم‌خان زند از جزیره اخراج شدند[۹]. در دوره حکومت شیخ عبدالله معینی بر جزیره قشم، ملا حسین در این جزیره به دنیا آمد و دوران کودکی و جوانی خود را سپری نمود. ملا حسین با شیخ عبدالله معینی، حاکم جزیره، نسبت سببی داشت؛ زیرا شیخ عبدالله با شیخه صوغیه بنت منصور خالدی، خواهر پدرش، ازدواج‌کرده است[۱۰]؛ و این رابطه البته قدرت و نفوذ بیشتری به ملا حسین در بین ساکنان جزیره داد. خانواده شیخ عبدالله متشکل از همسر وی (صوغیه) و چهار فرزند او (محمد، سرحان، صقر و عایشه) است. شیخه صوغیه خالدی، شخصیتی بسیار قوی داشت و همین امر، حکومت عملی و تنهایی او بر جزیره پس از مرگ شوهرش را برای او آسان‌تر کرد. او پس از مرگ شیخ عبدالله، اداره امور جزیره را بر عهده گرفت و پسرش شیخ محمد سوم معینی را به ظاهر حاکم قرارداد و شاید این اقدام زمینه‌ساز فکر کودتای ملا حسین علیه خاندان حاکم بنی معین در قشم و برنامه‌ریزی قتل شیخ محمد توسط برادرش شیخ سرحان و تصاحب بخشی از حکومت او شد. در سال ۱۲۰۳ هجری قمری درحالی‌که به‌رسم مردم قشم شیخ محمد برای استراحت به بندر میناب در ساحل ایرانی، نزدیک جزیره قشم رفته بود در این سفر شیخ سرحان به او خیانت کرد و او را کشت و خود را مستقل از مرجعیت مادرش «صوغیه» به‌عنوان شیخ بندر میناب منصوب کرد.

از سوی دیگر، شیخه صوغیه از این اقدام پسرش سرحان خشمگین شد و پیامی نزد شیخ رحمه معینی[۱۱] حاکم جزیره شیخ شعیب و بندر نخیلو فرستاد و از پسرش در قصاص او کمک خواست. شیخ رحمه معینی به همین منظور با سرحان دریکی از باغاتش در بندر میناب دیدار و او را دستگیر و به جزیره قشم نزد مادرش برد. شیخ صقر به دستور مادر برادر خود را اعدام کرد و پس‌ازآن به‌عنوان حاکم منصوب شد؛ اما شیخ صقر به زنان و اسب‌هایش مشغول بود و امور به مدیریت پسردایی‌اش ملا حسین خالدی که از قوت شخصیت و وحدت عقل برخوردار بود سپرده شد. به دلیل بی‌توجهی شیخ صقر به مسئولیت‌ها و وظایف خود به‌عنوان حاکم، «جوهر» خادم شیخ سرحان به خونخواهی اربابش قیام کرد و در بندرعباس قدرت را در دست گرفت و به بهانه خونخواهی اربابش «سرحان» ۴ سال حکومت کرد. پس‌ازاین واقعه شیخ حسین خالدی با قیام علیه پسرعمه‌اش شیخ صقر تصمیم گرفت تا این شرایط را اصلاح کند. ملا حسین پس از به دست گرفتن قدرت شیخ صقر را به زندان انداخت و از همان لحظه نام ملا حسین در اسناد انگلیسی به‌عنوان حاکم جزیره دیده شد.[۱۲]

 

اتحاد ملا حسین با قواسم

پس‌ازآنکه ملا حسین در حدود سال ۱۲۰۷ هجری قمری، زمام قدرت را در جزیره قشم به دست گرفت، مشتاق بود تا اعتماد سید سلطان بن احمد ابوسعیدی، «امام عمان» را جلب کند و بدین ترتیب تمام عهد و پیمان‌های موجود رابین امام عمان و شیوخ بنی معین حفظ کرد. سید سلطان ابوسعیدی امام عمان توانست از حمایت بریتانیا برای تسلط بر شیخ‌نشین‌های کوچک عرب که در جزایر و سواحل نزدیک تنگه هرمز پراکنده بودند، استفاده کند. ملا حسین نیز متعهد شد تا نیمی از درآمد معادن نمک و گوگرد در لافت و هنگام را به امام عمان بپردازد و نیمی دیگر را برای خود نگه دارد[۱۳] این علاوه بر پرداخت هزینه برای عبور کشتی‌های تجاری از بندرها تنگه هرمز مانند بندر لافت، بندرعباس و بندر میناب به نفع خزانه مسقط بود.

قواسم هم چنان به حقوق خود در جزیره قشم که از زمان شیخ رشید بن مطر قاسمی توسط بنی معین پایمال شده بود اعتقاد داشتند. ه همین خاطر قواسم از زمان سقوط دولت یعروبی در حدود سال ۱۱۳۲ هجری قمری با کمک وهابیان گروه‌های مستقلی را علیه امامت عمان در رأس الخیمه، شارجه، لنگه و شناس برای شکستن انحصار عمان در تنگه هرمز، تنها راه فعالیت کشتی‌های تجاری بین خلیج‌فارس با هند و آفریقا مورد حمایت قرار می دادند. با توجه به فشارهای زیاد عمان، زمانی که درگیری عمان و عربستان شدت گرفت، ملا حسین در کنار قواسم قرار گرفت و همه ازجمله ملا حسین با سید سلطان البوسعید، امام عمان وارد درگیری شدند.

دفعات حملات ائتلاف قاسمی سعودی به عمان با گسترش درگیری‌های داخلی در میان اعضای خانواده سید سلطان در عمان افزایش یافت، به‌ویژه پس‌ازاینکه سید بدر بن سیف ابوسعیدی علیه عمویش قیام کرد، به سعودی‌ها پیوست و در شهر زبره قطر اقامت گزید و عقاید وهابی را پذیرفت.

چون ملا حسین به تسلط سلطان عمان بر متصرفات خود یقین نداشت، به استقلال از عمان و توسعه سرزمین های تحت حاکمیت خود اندیشید، لذا به سواحل مکران که تابع سید سلطان، حاکم مسقط بود، حمله کرد و قلعه مکران را که مالک آن سید سلطان بود تصرف کرد، اما دیری نپایید که انقلابش پایان یافت و مجبور به تسلیم شد[۱۴]. سید سلطان در مکران به ملا حسین حمله کرد و توانست قلعه را از او پس بگیرد، ملا حسین با استفاده از فوج نیروهای خود قلعه سید سلطان را محاصره کرد اما سید سلطان، ملا حسین را مجبور به عقب‌نشینی نمود و او را تعقیب کرد و توانست میناب، بندرعباس، هرمز و قشم را به تصرف خود درآورد و تنها جزیره قشم را برای ملا حسین باقی گذاشت.[۱۵] شیخ صقر معینی آزاد شد و زمام قدرت در بندر میناب به او سپرده شد و او اداره بندرعباس و هرمز را بر عهده گرفت. به دلیل فشارهایی که وهابیان بر سید سلطان وارد کردند، او در سال ۱۲۱۸ هجری قمری (۱۸۰۳ میلادی) به مصالحه متوسل شد و پس از ناکامی در برقراری صلح، برای مدت سه سال، با سعودی‌ها و متحدانشان آتش‌بس منعقد کرد که پایانی بر گسترش نفوذ آن‌ها بود؛ بااین‌حال، این توافق مانع سعودی‌ها برای حمایت از سید بدر بن سیف البوسعیدی( که در حال تلاش برای سرنگونی دولت عمویش سید سلطان بود) نشد. در نوامبر ۱۸۰۴ م. سید سلطان در مقابل عمان در نزدیکی جزیره قشم ترور و در بندرلنگه به ​​خاک سپرده شد و درنتیجه خلأ قدرت ناشی از درگیری بین جناح‌های مختلف خاندان آل بوسعید، سید بدر توانست مسقط را کنترل کند.[۱۶]

 

ملا حسین املاک سلطان عمان را تصرف می‌کند

با توجه به توصیف تاریخی ارائه‌شده توسط [دکتر علی عبدالله فارس] سید سلطان بن احمد آل بوسعید؛ امام عمان اندکی قبل از ترور، ملا حسین را از حاکمیت جزیره قشم برکنار و شیخ صقر بن عبدالله معینی را به‌جای او منصوب کرد. این امر، ملا حسین خالدی را وادار کرد تا به قواسم چه در بندرلنگه باشند و چه در رأس الخیمه متوسل شود و به نظر می‌رسد که این تصمیم، ملا حسین و شیخ قضیب قاسمی، حاکم لنگه را تشویق کرد تا ترتیب ترور سید سلطان را در نزدیکی جزیره قشم بدهند.

ترور که در ۱۳ شعبان ۱۲۱۹ هجری قمری به وقوع پیوست منجر به تقسیم سلطنت عمان به دو جبهه متخاصم، محمد بن ناصر الغفاری، وصی دو پسر سید سلطان (سلیم و سعید) در مسقط و سید قیس بن احمد ابوسعیدی (برادر سید سلطان) در صحار و مطرح شد. در اثر محاصره بندر مسقط توسط سید قیس، خانم موزه خواهر سید سلطان به نایب السلطنه محمد الغفاری پیشنهاد داد تا از کمک سید بدر بن سیف ابوسعیدی، متحد سعودی‌ها ساکن شهر زباره قطر استفاده کند.[۱۷] سید بدر درخواست عمه خود «موزه» را پاسخ داد و توانست با حمایت دولت وهابی قطر و همراهی کشتی‌های قواسم از رأس الخیمه، بنی خالد از قشم، رحمه بن جابر الجلاهمه شیخ عتوب از قطر و حمید بن ناصر شیخ «بنی عینین» از عمان[۱۸] و بنی یاس از دبی برای جنگ علیه عمویش سید قیس بن احمد آل بوسعیدی از راه دریا به مسقط برسد. سید بدر به‌زودی علیه عمه خود خانم موزه که به‌تنهایی در مسقط حکومت می‌کرد، اعلام نافرمانی کرد و وقتی انگلیسی‌ها در هند از کشته شدن سید سلطان مطلع شدند، از آقای دیوید ستون خواستند تا برای حفظ روابط انگلیس و عمان و لزوم پایبندی به آن به عمان بازگردد.

ازاین‌رو درمی‌یابیم که سید بدر ویاران عتوبیش (الجلاهمه) بلافاصله پس‌ازاین حوادث با تشویق انگلیس به مقابله با آن‌ها روی آوردند، بنابراین عملیاتی را برای نابودی «قواسم» و «بنی خالد» حاکمان قشم طراحی کردند.

کودتای سریع سید بدر، واکنشی به عملیات نظامی قواسم، باهدف تصرف اموال عموی مقتولش سید سلطان امام عمان در تنگه هرمز بود، همان‌طور که قواسم طی چند هفته پس از کشته شدن سید سلطان امام عمان، از خلأ قدرت استفاده کردند و به درگیری‌ها در منطقه دامن زدند تا حاکمیت دریایی را از مسقط خارج کنند و توانستند با کمک بستگان خود از بندرلنگه در سواحل ایران و بنی خالد از قشم[۱۹] به جزایر (قشم و هرمز) حمله کرده و میناب را که چندین مایل از آن دورتر است، به محاصره درآورند و بدین ترتیب بر تنگه هرمز مسلط شوند. این مسئله باعث شد تا ضربات خود را به هر کشتی که در حال ورود و خروج به خلیج فارس باشد وارد کنند. [۲۰] در مقابل، شیوخ بنی معین به ایران گریختند و از خان بستک و دولت ایران کمک خواستند و منتظر فرصت‌های مناسب برای بازگرداندن سلطنت خود در جزایر قشم و هرمز از ملا حسین خالدی متحد قواسم بودند.

 

تسخیر کشتی‌های انگلیسی

پس از تسلط بر بندرعباس، شیخ قضیب قاسمی، حاکم بندرلنگه و ملا حسین خالدی تصمیم گرفتند از انگلیسی‌ها، متحدان عمانی[۲۱]، انتقام بگیرند، بنابراین در سال ۱۸۰۵ میلادی، به دو کشتی شرکت بریتانیایی هند شرقی یعنی (کشتی شانون و کشتی تریمر) متعلق به آقای «مانستی» نماینده انگلیسی در بصره در نزدیکی جزیره فرور حمله کردند و پس از اتمام این عملیات، این کشتی‌ها در ناوگان قاسمی قرارگرفته و تبدیل به کشتی جنگی شدند، درحالی‌که آقای مانستی نزد امیر درعیه رفت و از او خواست که در بازپس‌گیری این کشتی‌ها میانجیگری کند؛ اما این میانجی‌گری شکست خورد[۲۲] و قواسم و ملا حسین خالدی به آن نیز راضی نشدند بلکه بندرعباس را به‌عنوان پایگاهی برای اقدامات دریایی نظامی برای حمله به کاروان‌های تجاری مخالفان خود، حاکمان «عمان، بوشهر و بصره» بکار گرفتند، این اقدام آنان باعث شد انگلیسی‌ها با سید بدر بن سیف علیه قواسم و ملا حسین خالدی متحد شوند و در لشکرکشی مشترک بریتانیا و عمان علیه دژ قواسم در رأس الخیمه در سال ۱۸۰۵ میلادی، آن‌ها را از بندرعباس و جزیره قشم بیرون برانند.

 

تخریب بندر گمبرون

پس‌ازآنکه سید بدر، امام عمان بر مسقط دست‌یافت، حدود ۱۰۰۰ رزمنده از مردم عمان و حدود ۱۵۰۰ جنگجو از قبیله عتوب[۲۳] را جمع کرد و در آنجا به‌قصد حمله به ملا حسین خالدی به جزیره قشم حرکت کردند. نزدیک قشم کشتی‌های انگلیسی (کوئین) و (مورنینگتون) به رهبری دیوید ستون انگلیسی مقیم مسقط در ۵ ژوئن ۱۸۰۵ میلادی به آن‌ها ملحق شدند و چون اطلاع یافتند که ملا حسین در آن زمان بندر میناب را محاصره کرده است به‌سوی بند عباس حرکت کردند و در همان شب نیروهای خود را پیاده کردند.

صبح روز بعد سید بدر حکم اعطای بندرعباس به امامت عمان را به‌عنوان دیه سید سلطان به والی منصوب ملا حسین داد؛ اما والی بجای تسلیم شدن، دستور داد تا به کشتی‌های عمانی شلیک کنند. پس‌ازاین اقدام، انگلیسی‌ها با فرستادن قاصدی، والی بندرعباس را از عواقب تیراندازی به سمت کشتی‌های انگلیسی آگاه کردند، در این هنگام فرماندار از سمت خود کناره‌گیری کرد و همسرش را گرفت و از بندرعباس خارج شد و قاصدی به نزد ملا حسین خالدی فرستاد و او را از آن واقعه مطلع ساخت[۲۴].

به این ترتیب مردان سید بدر توانستند مردان پادگان «قاسمیه» را به سوی بندرعباس طرد کنند و خانه‌ای نزدیک به دیوارها را تصرف کنند. دراین‌بین سید بدر وظیفه مدیریت عملیات نظامی از دریا را به انگلیسی‌ها سپرد. ازاین‌رو با چهار توپی که روی عرشه کشتی عمانی «جنجافه» قرار داشت به سمت قلعه بندرعباس تیراندازی کردند. بندرعباس سوخت و پادگان تسلیم شد و به‌این‌ترتیب سید بدر اموال اجاره‌ای خانواده‌اش را از ایران از دست ملا حسین و قواسم باز پس گرفت[۲۵]. بلافاصله پس‌ازآن، سید بدر نیروهای خود را در بندر پیاده کرد و آماده محاصره ملا حسین در میناب شد[۲۶].

چون ملا حسین احساس خطر کرد، پیش از آنکه به او برسند، از بندر میناب عقب‌نشینی کرد و در جزیره قشم پناه گرفت و شیخ قضیب قاسمی حاکم بندرلنگه با ناوگانی متشکل از ۳۰ قایق با حدود ۱۰۰۰ نفر به او پیوست.

کشتی‌های انگلیسی نتوانستند از فرود آن‌ها به خشکی جلوگیری کنند[۲۷] و به‌این‌ترتیب ملا حسین حدود ۴۰۰۰ هزار نفر را جمع کرد[۲۸] درحالی‌که سید بدر پس از پایان پاک‌سازی بندرعباس و میناب، شیخ رحمه بن جابر الجلاهمه امیر عتوبی را باهدف تفاهم با ملا حسین و شیخ قضیب، باهدف دستیابی به توافقی که شامل بازگرداندن امور به حالت قبلی قبل از ترور سید سلطان بن احمد ابوسعیدی می‌شد به جزیره قشم فرستاد؛ اما شیخ حسین خالدی این پیشنهاد را رد کرد و به همراه شیخ عتوبی نامه‌ای توهین‌آمیز برای سید بدر فرستاد[۲۹].

چون سید بدر نتوانست در جزیره قشم به آن‌ها حمله کند و یا مدت زیادی آن را محاصره کند، عتوبیان از او عذرخواهی کردند که نتوانستند بیشتر در کنار او بمانند و به بهانه اینکه کشتی‌هایشان بیش از ظرفیت پرشده بود به قطر رفتند و متحد خود را در موقعیتی بدی تنها گذاشتند؛ زیرا تنها ۱۰۰۰ جنگجو از مردم عمان با او باقی‌مانده بودند و در مقابل اصرار ملا حسین خالدی به جنگ، سید بدر بدون اینکه به خشکی برود، به محاصره جزیره قشم با کشتی‌های انگلیسی و عمانی اکتفا کرد و پس‌ازاینکه عمانی‌ها از امکان محاصره یا جنگ ناامید شدند، برای انعقاد آتش‌بس ۶۰ روزه عجله کردند و سپس به مسقط بازگشتند[۳۰].

 

بریتانیا کشتیرانی در خلیج‌فارس را سامان می دهد

در این دوره، دیوید ستون برای اثبات تسلط بریتانیا بر ناوبری، به امکان اختصاص تعدادی کشتی انگلیسی برای انجام‌وظیفه گشت‌های امنیتی در خلیج‌فارس فکر کرد؛ اما پس‌ازاینکه به او ثابت شد این تلاش در مقابل سی کشتی کوچک از کشتی‌های قواسم ناکام می‌ماند، تصمیم گرفت در تکمیل این پروژه تجدیدنظر کند و در همان زمان ملا حسین نامه‌ای به سر (بروس) مقیم بریتانیا در بوشهر فرستاد و از مشارکت دیوید ستون در حمایت از سید بدر شکایت کرد که سید بدر با فرستادن کشتی جنگی به بندر گمبرون حمله کرده و شهر و قلعه را ویران کرده است.

سر (بروس) نامه‌ای شدیداللحن به دیوید ستون فرستاد که در پاسخ به سرزنش سر (بروس) به دلیل مشارکت در الحاق بندرعباس (گمبرون) به مسقط، به او فرستاده شد. ستون گفت که کشتی‌های انگلیسی حتی یک شلیک هم نکرده‌اند؛ اما دولت فارس از پاسخ دیوید ستون قانع نشد و نامه‌ای محکم به «بروس» نماینده انگلیسی مقیم بوشهر ارسال کرد و او شکایت را به دولت هند منتقل کرد و دولت هند پرونده و شرایط موضوع را با دیوید ستون بررسی کرد. درنهایت بین انگلیس، مسقط و فارس، توافق بر این شد که انگلیس برای تأمین امنیت و کاهش دزدی دریایی، تعدادی از ناوهای جنگی خود را برای عملیات در منطقه بین مسقط و فارس بفرستد. بریتانیا از دولت ایران و مسقط خواست که به بندرها مختلف تحت کنترل ایران دستور دهد که در صورت مشاهده، به هیچ کشتی انگلیسی نزدیک نشوند، بلکه باید به سفر خود ادامه دهند؛ زیرا نزدیک شدن به آن کشتی‌ها ممکن است آن را در برابر تیراندازی به سمت آن آسیب‌پذیر کند.

بریتانیا خواستار آن شد که نام بندرها و جزایر و قبایل مختلف واقع در سواحل ایران که حمایت ایران از آن‌ها را می‌طلبند در اختیارش قرار گیرد و در مقابل انگلیس این اطلاعات را برای فرمانده کشتی‌های جنگی در مسقط بفرستد درحالی‌که ملا حسین حاکم قشم از این قرارداد مطلع شد و همچنین امام مسقط و فرمانداران بندرعباس و میناب در اینجا – معتقدم این توافقنامه اولین توافقنامه صلح است که با رهبران عرب امضاشده است و درنتیجه راه را برای ظهور آخرین معاهده صلح دریایی که بر اعراب تحمیل‌شده است تا «پرچم صلح‌آمیز» از رنگ‌های قرمز و سفید را به اهتزاز درآورند و گذرنامه از شیخ قبیله‌ای که به کشتی‌ها اجازه تردد بین بندرها خلیج‌فارس و هند را می‌دهد به همراه داشته باشند، توجه داشته باشید که در سواحل عمان و سرزمین اصلی ایران، قبایلی پیرو شیخ‌نشین حسین خالدی و رهبران قواسم هستند که به دلیل امتناع از رعایت این شروط، به «دزدی دریایی» متهم شده‌اند.

یکی از مهم‌ترین شروط این قرارداد، تعهد ملا حسین خالدی به تلاش برای بازگرداندن کشتی‌های انگلیسی (شانون و تریمر) و جبران ارزش خسارات وارده به انگلیسی‌ها درنتیجه آن عملیات بود. در مقابل قواسم آمادگی کامل برای پذیرش این شروط را داشتند؛ اما قادر به پرداخت غرامت خسارات انگلیسی نبودند و قرار شد ظرف ۲۵ روز با نامه‌ای خطاب به حاکم هند شامل عذرخواهی و تعهد، کشتی «تریمر» را به مسقط بازگردانند.[۳۱].

درواقع، ملا حسین این قرارداد را پذیرفت و اصرار کرد تا دیوید ستون برای دیدار با امیر بزرگشان، شیخ سلطان بن صقر قاسمی، به جزیره قشم برود؛ اما دیوید ستون از رفتن خودداری کرد؛ زیرا درخواست شاهزاده سلطان این بود که به کشتی قواسم اجازه کشتیرانی به هند را بدهد و این تصمیم در حیطه اختیارات دیوید ستون نبود[۳۲].

 

انگلیس به مذاکره با ملا حسین متوسل شد

علیرغم بی‌اعتمادی دیوید ستون به شخصیت ملا حسین خالدی، به خاطر ارتباطش با قواسم، وی برای دستیابی به توافق موقت با قواسم وارد مذاکره شد. ملا حسین که دغدغه اصلی‌اش امنیت و تجارت بود، نگران تداوم روابط دوستانه با همه طرف‌ها بود و کاملاً آگاه بود که قواسم علاقه‌ای به ادامه تجاوزات و اختلافات ندارند. تا جایی که می‌خواستند صلح را بازگردانند تا بتوانند به‌ویژه با بندرها هند تحت نفوذ بریتانیا تجارت کنند، پس ستون به ملا حسین متوسل شد تا از مساعی حسنه اش برای بازیابی کشتی «تریمر» و کالاهای گرفته‌شده از آن و کشتی «شانون» استفاده کند. ملا حسین به‌خوبی می‌دانست که این کالاها اکنون در دست گروه‌های مختلف قرارگرفته است و ملا حسین به دلیل عدم شهرت و قدرت، به شیخ سلطان بن صقر قاسمی، رهبر قواسم به‌منظور استفاده از نفوذ وی در تلاش برای بازیابی کالا و کشتی توقیف‌شده متوسل شد. بازیابی کالا کار آسانی نبود؛ اما کشتی قبلاً به رأس الخیمه کشیده و به ملا حسین تحویل داده‌شده بود، همان‌طور که در ادامه آمده است[۳۳]:

از: عبدالله معتصم به متوکل علی، سلطان بن صقر بن راشد.

به: پدر عزیز، حسین بن محمد آل منصور.

درود، رحمت و برکات خداوند،

و آرزوی من برای شما، طول عمر در این زندگی در رأس الخیمه که همه با خوشحالی به آنجا رسیدند و باوجود بی‌خبری ما، مژده ما توسط حامل این نامه به شما ابلاغ خواهد شد که برای هر دو طرف مناسب است و وقتی کشتی بازیابی شد، می‌خواهم توافقنامه و مطالعه‌ای ترتیب دهم تا آثار گذشته از بین برود. فقط امیدوارم همه‌چیز مانند گذشته پیش نرود، بلکه بر اساس یک‌پایه خوب باشد. من هم از صمیم قلب از هیچ تلاشی در صمیمیت دریغ نمی‌کنم و امیدوارم شما هم مواظب خود باشید تا شک و بی‌اعتمادی باقی نماند. برای جمع‌آوری پول به شارجه بروید و من چند روز دیگر برمی‌گردم.

درواقع در نوامبر ۱۸۰۵ ملا حسین با دیوید ستون وارد مذاکره شد و برای برقراری ارتباط با تمام طرفین درگیر تلاش کرد. شیخ سلطان بن صقر می‌خواست با شرکت صلح کند؛ اما نمی‌خواست سید بدر را وارد این صلح کند. هرچند که اصرار و عزم ستون بر ضرورت برقراری صلح بین قواسم و عمانی‌ها قوی بود؛ اما عجیب است که ملا حسین از او خواست که به‌طور کامل با سید بدر ائتلاف کند و شرایط توافق او در نامه‌ای که در ۶ نوامبر ۱۸۰۵ میلادی به بمبئی ارسال شد، ثبت گردید که متن آن به شرح زیر است:

آقای اسکوایر! این افتخار رادارم که به مناسبت ورود یکی از کارگزاران ملا حسین بنویسم، ایشان در تاریخ ۲۰ آبان ماه با ضمیمه ترجمه زیر به قشم بازگشت که برای شما ارسال می‌کنم:

  1. ملا حسین متعهد می‌شود که ماهیانه ۲۵۰۰ پوند گوگرد بدون مالیات و کارمزد بپردازد.
  2. سید بدر باید برای همیشه از تمامی ادعاهای خود در مورد بندر لافت صرف‌نظر کند.
  3. اجازه عبور ۴ درصد کالای ملا حسین از تمامی بندرها.
  4. در صورت جنگ با قواسم، ملا حسین متعهد می‌شود که با تهیه نکردن مواد غذایی از قبیل غلات، خرما و انواع دیگر به آن‌ها کمکی نکند.
  5. از آزار و اذیت زندانیان هر دو طرف خودداری کنید و زندانیان در انتخاب مکانی که مایل به اقامت در آن هستند آزادی دارند و همچنین حق‌دارند اموالی که ترک کرده‌اند را با خود ببرند.
  6. ملا حسین سید سیز را یاری نکند.

با توجه به این شرایط، سید بدر موافقت کرد و با ملا حسین صلح نمود.[۳۴] پرواضح است که بریتانیا فکرهای بدی را برای قواسم در سر می‌پروراند؛ زیرا درزمانی که ستون در حال مذاکره با ملا حسین خالدی بود، نقشه‌هایی مخفیانه با سید بدر باهدف محاصره بندرها القاسمیه در دو طرف خلیج‌فارس در بندرعباس، لنگه و رأس الخیمه طراحی می‌شد.

درواقع، در ۹ اکتبر ۱۸۰۵ میلادی، ناوگان عمان با حمایت کشتی‌های انگلیسی به بندرعباس فرستاده شد و طی نامه‌ای به ستون طی این لشکرکشی به هندوستان گفته بود، ملا حسین باید تعهد خود را به عهدنامه انگلیس از طریق تعهد خود به بی‌طرفی ثابت کند و این نشان‌دهنده خیانت انگلیس به عهد و پیمان است، درحالی‌که شیخ سلطان بن صقر و ملا حسین برای آزادسازی کشتی تریمر تلاش می‌کردند، انگلیس بندرها را محاصره کرد.

 

دستگیری ملا حسین

پس از یک سلسله وقایع و تنش بین بریتانیا و قواسم، اتفاق خطرناکی در عمان رخ داد که سید سعید بن سلطان ابوسعیدی موفق شد سید بدر بن سیف ابوسعیدی را ترور کند و قدرت را به دست گیرد، درنتیجه قواسم و ملا حسین به تعدادی از بندرها عمان حمله و آن‌ها را تصرف کردند که معروف‌ترین آن‌ها خورفکان و کلبا بود. پس‌ازآن سید سعید به بندر راس‌الخیمه حمله کرد، اما نتوانست به آنجا حمله کند، بنابراین تصمیم به عقب‌نشینی گرفت، به همین دلیل به سمت جزیره قشم حرکت کرد و آن را محاصره نمود، درنتیجه ملا حسین تسلیم او گردید و به صلح متوسل شد و سید سعید امام عمان، با فعال شدن عهدنامه قبلی بین دو سرزمین موافقت کرد.

اندکی پس از بازگشت امام، کشتی‌های عمانی و انگلیسی به جزیره قشم حمله کردند و ملا حسین در سال ۱۸۰۷ میلادی در یک حمله برق‌آسا ناگهانی دستگیر شد و سپس به مسقط برده شد و در زندان قلعه آن زندانی شد. کشتی انگلیسی (Alert) از مسقط به هر یک از جزیره قشم و هرمز باهدف دریافت اموال خاندان ملا حسین به‌عنوان فدیه در ازای آزاد کردن و بازگرداندن او به قشم فرستاده شد؛ اما شیخ سلطان بن صقر قاسمی به رفع این وضعیت پرداخت و افراد خود را برای استحکام‌بخشی به جزیره قشم فرستاد و درنتیجه درخواست عمانی‌ها مبنی بر تحویل اموال شیخ خالدی رد شد و این خودداری موجب ادامه بازداشت ملا حسین شد. مدتی که ملا حسین در زندان قلعه مسقط گذرانده یا راهی که منجر به آزادی او شد برای ما روشن نیست[۳۵]

درحالی‌که ملا حسین در سال ۱۸۰۹ میلادی هنگامی‌که از لشکرکشی انگلیس به بندرلنگه و آتش زدن ناوگان نظامی آن متشکل از ۲۹ کشتی بزرگ صحبت می‌کرد، بار دیگر ظاهر شد، چنان‌که در گزارش‌های انگلیسی آمده است که پس از ویرانی لنگه، رزم‌ناوهای ترنت، نوتلاس، فیوری و مورنینگتون و نفتکش مری، به جزیره قشم فرستاده شد و در هنگام ورود کشتی‌ها به بندر لافت، مذاکراتی با ملا حسین صورت گرفت؛ اما بی‌نتیجه بود و بلافاصله پس‌ازآن، هر دو ناو نوتالیس و فیوری در نزدیکی شهر پهلو گرفتند و نیروها برای ادامه مسیر خود به برای حمله از قایق‌های مسلح استفاده کردند. ملا حسین هیچ مقاومتی نشان نداد تا اینکه نیروهای انگلیسی موفق شدند به یکی از قلعه‌های مستحکم نزدیک شوند و در آنجا سعی کردند به‌زور به دروازه حمله کنند و سپس شروع به تیراندازی کردند و در قلعه ویرانی زیادی ایجاد شد.

پس‌ازآن انگلیسی‌ها کشتی‌های ملا حسین و ساکنان جزیره را سوزاندند ، شیخ خالدی از طرف امام مسقط موافقت کرد که این مکان را به انگلیسی‌ها واگذار کند و او نیز پذیرفت که همه را تحویل دهد. شیخ حسین پس از تعهد شخص سرهنگ برای اطمینان از امنیت وی، جزیره را ترک کرد و انگلیسی‌ها قلعه را از طرف امام مسقط به شیخ درویش، رهبر قبیله بنی معین سپردند.[۳۶]

 

 

اولاد ملا حسین خالدی

پیوند تاریخ قدیم با عصر جدید و معاصر مفید است، بنابراین در تلاشم برای ردیابی بقایای خاندان ملا حسین خالدی در منطقه فارس، برایم روشن شد که تنها خانواده‌ای که ممکن است پیوند نسبی با ملا حسین خالدی داشته باشد، خاندان سلطان العلماء در بندرلنگه است و این نظر بر اساس نکات زیر است:

  1. خاندان سلطان العلماء تنها خاندانی هستند که در بندرلنگه و جزیره قشم سکونت دارند و تا این تاریخ لقب خالدی المخزومی را دارند.
  2. خاندان سلطان العلماء هنوز به صورت نسبی و سببی با خاندان قضیب قواسم پیوند دارند.
  3. خاندان سلطان العلماء به مردی به نام ملا حسین خالدی ختم می‌شود.

 

و در تأیید آنچه گفتیم به قول کامله قاسمی در ذکر نسب شوهرش شیخ عبدالرحمن خالدی استناد می‌کنیم که گفت: او شیخ عبدالرحمن بن یوسف بن عبدالرحمن بن محمد علی بن عبدالرحمن بن عبدالله بن ملا حسین است، سلسله‌ای از نیکوکاران از ملا حسین و او به کرامت معروف است[۳۷] و شیخ عبدالرزاق بن محمد صدیق[۳۸] هنگام صحبت از علمای بندرلنگه درباره او گفت: او شیخ عبدالرحمن بن یوسف خالدی است که حاکم (شیراز) قوام الملک او را سلطان علما می‌نامید و او عالم و فقیه برجسته‌ای است که به وسعت علم دینی شهره است و نسبش به خالد بن الولید ختم می‌شود و مدرسه خالدیه را در شهر (لنگه) تأسیس کرد؛ و در آن مدیریت و تدریس می‌کرد. وی مفتی منطقه (لنگه) بود و دانش دینی خود را در مدرسه کوهیج و مدرسه کمالی در جزیره قشم آموخت و درجاهای دیگر مانند هندوستان، کشمیر، مکه، مدینه، الاحساء و نیز جامع الازهر تحصیل کرد؛ و فرزندش شیخ محمد علی بن شیخ عبدالرحمن سلطان العلماء است و اداره امور مدرسه را بر عهده گرفت و پس از وفات پدرش در آن تدریس کرد و تحصیلات دینی خود را از او گرفت و تحصیلات خود را در جزیره قشم، مصر و جاهای دیگر کامل کرد.

تاریخ جنوب شماره یک – آذر ۱۴۰۱ – صفحه ۲ تا ۱۳

محقق: جلال خالد الهارون الانصاری

مترجم : محمدامین ذاکری قشمی

 

پی نوشت:

[۱] الجوھر واللالئ فی تاریخ عمان الشمالی، تالیف عبدالله بن صالح المطوع، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، حققه الدکتور فالح حنظل، مطبوعات مرکز جمعه الماجد للثقافه والتراث بدبی، الصفحه ۱۲۹.

 

[۲]  الجوھر واللالئ فی تاریخ عمان الشمالی، تالیف عبدالله بن صالح المطوع، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، حققه الدکتور فالح حنظل، مطبوعات مرکز جمعه الماجد للثقافه والتراث بدبی، الصفحه ۱۲۷.

 

[۳]  دلیل الخلیج، تالیف ج. ج. لوریمر، القسم الجغرافی، الجزء الخامس، اعداد قسم الترجمه بمکتب صاحب السمو امیر دوله قطر الصفحه ۱۸۹۳

 

[۴]  دلیل الخلیج، تالیف ج. ج. لوریمر، القسم التاریخی، الجزء الثانی، اعداد قسم الترجمه بمکتب صاحب السمو امیر دوله قطر، الصفحه ۹۷۲.

 

[۵]  -Lorimer, John Gordon- Gazetteer Of The Persian Gulf Oman And Central Arabia Vol-i Part-ii-India, 1915,page 1927

 

[۶]  یومیات دیفید سیتون فی الخلیج (۱۸۰۰ -۱۸۰۹م)، تحقیق الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، الصفحه ۴۷.

 

[۷]  قبیله بنی خالد فی الجزیره العربیه، تالیف محمد یوسف الخالدی، منشورات الدار العربیه للموسوعات، الطبعه الاولى ۲۰۱۰م، بیروت، الصفحه ۱۷.

 

[۸] دلیل الخلیج، تالیف ج. ج. لوریمر، القسم الجغرافی، الجزء الخامس، اعداد قسم الترجمه بمکتب صاحب السمو امیر دوله قطر الصفحه ۱۸۹۳.

 

[۹]  دلیل الخلیج، ج. ج. لوریمر، القسم التاریخی، الجزء الثانی، الصفحه ۹۶۹.

 

[۱۰]  یومیات دیفید سیتون فی الخلیج (۱۸۰۰ -۱۸۰۹م)، تحقیق الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، الصفحه ۳۰.

 

[۱۱]  شقائق النعمان، تالیف د. محمد اسماعیل دشتی، دار المحبه، دمشق، الطبعه الاولى ۲۰۰۳م، الصفحه ۸۸.

 

[۱۲]  یومیات دیفید سیتون فی الخلیج (۱۸۰۰ -۱۸۰۹م)، تحقیق الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، الصفحه ۳۰.

 

[۱۳]  یومیات دیفید سیتون فی الخلیج (۱۸۰۰ -۱۸۰۹م)، تحقیق الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، الصفحه ۳۱.

 

[۱۴] یومیات دیفید سیتون فی الخلیج (۱۸۰۰ -۱۸۰۹م)، تحقیق الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، الصفحه ۳۱.

 

[۱۵]  یومیات دیفید سیتون فی الخلیج (۱۸۰۰ -۱۸۰۹م)، تحقیق الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، الصفحه ۳۱.

 

[۱۶]  خرافه القرصنه العربیه فی الخلیج، تالیف الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، ترجمه التحانی حسب الرسول النور، لجنه التراث والتاریخ، فرع الشارقه، نسخه مخطوطه، مطبوعه بلاله الکاتبه، الصفحه ۶۱.

 

[۱۷]  العلاقات العمانیه الفارسیه فی عھد دوله البوسعید، تالیف د. علی عبدالله فارس، الطبعه الثانیه ۲۰۰۰م، المسار للدراسات واستشارات، الشارقه، دوله الامارات العربیه المتحده، الصفحه ۱۱۶.

 

[۱۸]  دلیل الخلیج، ج. ج. لوریمر، القسم التاریخی، الجزء الثانی، الصفحه ۶٨٧.

 

[۱۹]  یومیات دیفید سیتون فی الخلیج (۱۸۰۰ -۱۸۰۹م)، تحقیق الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، الصفحه ۵۴.

 

[۲۰] خرافه القرصنه العربیه فی الخلیج، تالیف الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، ترجمه التحانی حسب الرسول النور، لجنه التراث والتاریخ، فرع الشارقه، نسخه مخطوطه، مطبوعه بلاله الکاتبه، الصفحه ۶۳.

 

[۲۱] خرافه القرصنه العربیه فی الخلیج، تالیف الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، ترجمه التحانی حسب الرسول النور، لجنه التراث والتاریخ، فرع الشارقه، نسخه مخطوطه، مطبوعه بلاله الکاتبه، الصفحه ۹۰.

 

[۲۲] دلیل الخلیج، ج. ج. لوریمر، القسم التاریخی، الجزء الثانی، الصفحه ۹۷۵.

 

[۲۳]  یومیات دیفید سیتون فی الخلیج (۱۸۰۰ -۱۸۰۹م)، تحقیق الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، الصفحه ۵۷.

 

[۲۴] خرافه القرصنه العربیه فی الخلیج، تالیف الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، ترجمه التحانی حسب الرسول النور، لجنه التراث والتاریخ، فرع الشارقه، نسخه مخطوطه، مطبوعه بلاله الکاتبه، الجزء الاول، صفحه ۸۶.

 

[۲۵]  دلیل الخلیج، تالیف ج. ج. لوریمر، القسم التاریخی، الجزء الخامس، الصفحه ۲۷۹۱.

 

[۲۶]  العلاقات العمانیه الفارسیه فی عھد دوله ال بوسعید، تالیف د. علی عبدالله فارس، الطبعه الثانیه عام ۲۰۰۰م، المسار للدراسات و استشارات والنشر، الشارقه، دوله الامارات العربیه المتحده، الصفحه ١١٧.

 

[۲۷]  خرافه القرصنه العربیه فی الخلیج، تالیف الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، ترجمه التحانی حسب الرسول النور، لجنه التراث والتاریخ، فرع الشارقه، نسخه مخطوطه، مطبوعه بلاله الکاتبه، الجزء الاول، صفحه ۹۰.

 

[۲۸]  یومیات دیفید سیتون فی الخلیج (۱۸۰۰ -۱۸۰۹م)، تحقیق الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، الصفحه ۵۹.

 

[۲۹]  یومیات دیفید سیتون فی الخلیج (۱۸۰۰ -۱۸۰۹م)، تحقیق الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، الصفحه ۵۷.

 

[۳۰]  خرافه القرصنه العربیه فی الخلیج، تالیف الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، ترجمه التحانی حسب الرسول النور، لجنه التراث والتاریخ، فرع الشارقه، نسخه مخطوطه، مطبوعه بلاله الکاتبه، الجزء الاول، صفحه ۹۰.

 

[۳۱]  خرافه القرصنه العربیه فی الخلیج، تالیف الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، ترجمه التحانی حسب الرسول النور، لجنه التراث والتاریخ، فرع الشارقه، نسخه مخطوطه، مطبوعه بلاله الکاتبه، الجزء الاول، صفحه ۸۹.

 

[۳۲]  یومیات دیفید سیتون فی الخلیج (۱۸۰۰ -۱۸۰۹م)، تحقیق الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، الطبعه الاولى ۱۹۹۴م، الصفحه ۶۱.

 

[۳۳] خرافه القرصنه العربیه فی الخلیج، تالیف الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، ترجمه التحانی حسب الرسول النور، لجنه التراث والتاریخ، فرع الشارقه، نسخه مخطوطه، مطبوعه بلاله الکاتبه، الجزء الاول، صفحه ۹۱ و ۹۴

 

[۳۴]  خرافه القرصنه العربیه فی الخلیج، تالیف الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، ترجمه التحانی حسب الرسول النور، لجنه التراث والتاریخ، فرع الشارقه، نسخه مخطوطه، مطبوعه بلاله الکاتبه، الجزء الاول، صفحه ۹۹.

 

[۳۵] خرافه القرصنه العربیه فی الخلیج، تالیف الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، ترجمه التحانی حسب الرسول النور، لجنه التراث والتاریخ، فرع الشارقه، نسخه مخطوطه، مطبوعه بلاله الکاتبه، الجزء الاول، صفحه ۱۲۶.

 

[۳۶]  خرافه القرصنه العربیه فی الخلیج، تالیف الدکتور سلطان بن محمد القاسمی، ترجمه التحانی حسب الرسول النور، لجنه التراث والتاریخ، فرع الشارقه، نسخه مخطوطه، مطبوعه بلاله الکاتبه، الجزء الاول، صفحه ۲۰۴

 

[۳۷]  تاریخ لنجه، تالیف کامله بنت الشیخ عبدالله بن علی القاسمی، الجزء الاول، الطبعه الثانیه عام ۱۹۹۳م، مکتبه دبی، الصفحه ۲۸۳.

 

[۳۸]  صهوه الفارس فی تاریخ عرب فارس، عبدالرزاق محمد صدیق، مطبعه المعارف، الشارقه، الطبعه الثالثه ۱۹۹۸م، الصفحه ۷۷.

 

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *